این وب لاگ توسطه من (رضا جهنم) هک شد از دوستانم معذرت می خواهم امیدوارم منو ببخشید
Fuck Yahoo Fuck Yahoo Fuck Yahoo

يا حسين
نظر بديد
مي كشمت سوي خويش . اين كشش قلب ماست .. قلبتو گر آهن است.
قلب من آهنرباست
عشق مثل ساعت شني ميمونه همزمان كه قلبتو پر مي كنه مغزتو خالي مي كنه. البته واسه اونايي كه مغزشون پره! تو راحت باش
مردها موجودات عجيبي هستند. چون قوي ترند زودتر خسته مي شوند، چون شجاع ترند بيشتر حماقت مي کنند و چون بي احساس ترند بيشتر دل مي بندند. اين قانون طبيعت است بر اثر کمبود عاطفه ازدواج مي کنند، بر اثر کمبود حوصله طلاق مي دهند و بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج مي کنند
نگاهت همچون باران است و قلبم همچون کوير... و مي داني که کوير بدون باران زنده است... پس برو بمير
هيچوقت مغرور نشو ..... برگا وقتي مي ريزن که فکر مي کنن طلا شدن
برای هزارمین بار پرسید: تاحالا شده من دلت رو بشکنم ؟ منم برای هزارمین بار به دروغ گفتم: نه. هیچ وقت.............. تا مبدا دلش بشکنه
خروس و خر و سگ تصمیم گرفتند از ایران فرار کنند. وقتی علت فرارشون رو پرسیدند، خروس گفت: اینقدر ساعت عقب و جلو میشه که نمیدونم کی باید بخونم! سگ گفت: نفهمیدم، من باید بگیرم، 110 باید بگیره، بسیج باید بگیره! خر گفت: توی این مملکت، نفهمیدم من خرم، ترکا خرن، لرا خرن
اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشكنم تا زماني كه ميافتي در آغوشم بگيرمت
شيطان اعلام كرد: رسماً توبه ميكنم و برميگردم پيش خدا! اين الياس آبرو واسمون نذاشته
آهنگ جديد مهرشاد : حاجي تو ديگه کي هستي دسته الياسو بستي ميونه هستي و قدسي بگو مال کي هستي
بيا دنيا رو قسمت کنيم . آسمون واسه تو آبراش واسه من . دريا واسه تو موجاش واسه من . خورشيد واسه تو ماه واسه من . اصلا دنيا واسه تو تو واسه من
كار امروز را به فردا نسپار. امروز دوستم داشته باش، شايد فردايي نباشد
پیداست هنوز شقایق نشدی ... زندانی زندان دقایق نشدی ... وقتی که مرا از دل خود می رانی ... یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است ... تلخ است که با درد موافق شده است ... عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی ... پاییز بهاریست که عاشق شده است ...
برداشتن گامهاي بلند پاره شدن خشتك را در بر دارد .
ترکه ميره نماز جمعه ، جو ميگيرش ، موج مکزيکي مياد
يه صندلي بوده که هرکس روش ميشسته و دروغ ميگفته بادکنک بالاي سرش ميترکيده اصفهانيه ميشينه ميگه مافکر ميکنيم آدماي ولخرجي هستيم بادکنک ميترکه رشتيه ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم که آدماي با غيرتي هستيم بادکنک ميترکه ترکه ميشينه ميگه ما فکر ميکنيم... بادکنک ميترکه
خبرنگار از يه آباداني ميپرسه ، جمعيت آبادان چقدر هست؟ آباداني در جواب ميپرسه با حومه يا بدون حومه؟ خبرنگار ميگه با حومه آباداني ميگه با حومه ميشه هفتاد ميليون
به ترکه ميگن شما ترکي؟ ميگه نه به خدا بيا بگرد
مي دوني چجوري مي شه يه ترك رو تا ابد سر كار گذاشت ؟! يه كاغذ بردار و دو طرفش بنويس : بچرخونش !!!

زبانم را نمي فهمي نگاهم را نمي بيني.....
زبانم را نمي فهمي نگاهم را نمي بيني
ز اشكم بي خبر ماندي و آهم را نمي بيني
سخن ها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد
سيه چشما مگر طرز نگاهم را نمي بيني؟
سيه مژگان من روز سياهم را نمي بيني
پريشانم دل مرگ آشيانم را نمي جويي
پشيمانم نگاه عذر خواهم را نمي بيني
نگاهم چيست جز عشقت روي از من چه مي پوشي؟
مگر اين ماه چشم بي گناهم را نمي بيني؟
گفتمش دل می دهی ؟
پرسيد چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پايش روی دل جا مانده بود....!!!!
بس كه ديوار دلم كوتاه است
هركه از كوچه ي تنهايي من ميگذرد
به هواي هوسي هم كه شده سركي ميكشدوميگذرد
.........۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰..........
.jpg)
کاش آسمان میدانست!!
درد من چیست
کاش میدانست نیاز من چیست
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم
...کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است
عاشقم ولی یک عاشق تنهایک عاشق بی کس
!عاشقی که معشوقش در کنارش نیست
....کاش دریا میدانست کویر چیست
!راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها
!دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس
!کاش باران میدانست معنی انتظار چیست
...منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است
...و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست

بعضی چیزها را باید بدون واسطه تجربه کرد....برای داشتن
...برای احساس کردن بعضی چیزهاباید از بعضی چیزها چشم
پوشید
.تجربه کردن باران زیر چتر بی معناست.باید
...چتر را بست و از خیس شدن نترسید تا احساسش کنی
...!مرا بدون چتر تجربه کنی
...!...........................۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰.........................
نازکتر از بلورم و نر متر از حریر
اگر هم قصد شکستن داری،
سنگ بی انصافیست
یک تلنگرهم کافیست
.................۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰................
من راز تو را...همان عشق پنهان را
با ماهي كوچك دريا گفتم.!
و اشك ماهي را ديدم...كه پر سوز غلطيد..
به اعماغ دريا رفت..
و در آغوش صدفي جاي گرفت..
و حالا اي گرمي دل..
راز عشق تو مرواريدي در اعماق درياهاست...!
............۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰...........

دوست دارم همراه نسيم بر روي جنگل پرواز كنم.
آنقدر به درختان نزديك بشم كه تماس لبان بيد مجنون بر روي گيسوانم را حس كنم.
نه....دوست دارم همراه آخرين شن به ته دريا بروم و بوسه اي از لبان دريا بر دارم...
اما نه.....!دوست دارم همراه قطرات باران بر سينه ستبر زمين بوسه بزنم..
يا گرمي لبان غنچه نشكفته شقايق را در دل يك دشت حس كنم..
تا شايد به ياد بياورم طعم بوسه خداحافظي تو را....!

چشمهايت را در چشمهايم خيره کردی و آهسته گفتی
دوستت دارم
در آن هنگام که در دلم فرياد می زدم من هم
دوستت دارم بيشتر از آن چه که
فکرش را می کنی
اشکهايم بی اختيار روانه گونه هايم شدند
سرم را آهسته بر روی شانه هايت گذاشتی
موهايم را نوازش کردی
لبانت را بر لبانم نزديک کردی
و بوسه گرمی از لبانم چيدی ، دستهای سردم را در
دستهای گرم و لطيفت فشار دادی
گفتم... می دانی
می خواهم تا خود سپيده صبح در آغوشت باشم
و برای هميشه در کنار هم باشيم.... عطر نفسهايت
را نزديک نفسهايم احساس کنم
ستاره ها در آسمان چشمک زنان جشن با شکوهی را
آغاز کردند... همه جا تاريک بود
قطرات باران يکی يکی و خيلی آهسته صورتمان را
نوازش می داد
پرنده خوش آوازی بر شاخه درخت نشست
تــو به آسمان نگاهی کردی و من همان طور که در
چشمهايت خيره شده بودم
لبخند زنان فرياد زدم
نــــگاه کن
نـــگاه کن ...! پرندگان زمستانی چگونه در دل من
خود را گرم می کنند
و
ماه نيمه٫ در طراوت روحم٫ نيمه ديگر خود را می
جويد
ببين... چگونـــه تـــو را دوســـت دارم
که آفتاب يخ زده در رگ هايم می خزد و در حرارت
خونم پناهی می جويد
دوستــــت دارم

گفتی که شقیقه ات را نشانه بگیرم !
باشد ! شقیقه را نشانه می روم ! چشمانم را می بندم !
همه ی این روزها از جلوی چشمانم می گذرند !
وای ! چقدر همیشه مظلوم و صبور بودم ! با من چه کردی ؟ !
همینطور که شقیقه ات را نشانه رفته ام ،
دفتری که برایت نوشته بودم و هديه ی میلادت بود را از کیفم در می آورم و
به سمت تو می گیرم ! فرصتی برای پرسیدن چیستی دفتر نیست !
چشمانم را می بندم !
دوباره همه چیز از جلوی چشمانم می گذرد !
تمام دیدارها و لحظه ها ...
چشمانم را باز می کنم ! نگاهت می کنم !
چشمانت را می بندی و باز می کنی ! بغضی غریب داریم !
این اشکهای لعنتی ! نمی گذارند ببینمت !
با آستینم اشکهایم را پاک می کنم ! به این کار من نمی خندیم !
چشمانم را می بندم،
بد بودی ! بدی کردی !
می گذرم ! از همه ی بدیهایت !
در دلم ،۷ بار دوستت دارم می گویم ! فقط تو می دانی چرا ۷ بار !
چشمانم را باز می کنم !
حالا آشکارا می گریم، دستانم می لرزد اما نمی ترسم !
نگاهت لبریز خواهش است که نگریم !
چشمانم باز است !
مستقیم نگاهت می کنم، با اشکهایی که بی وقفه می بارند،
دوستت دارم می گویم !
تو گریه می کنی! دیر است ! برای گریستن تو حتی دیر است!
شقیقه را نشانه گرفتم!
کاش می بوسیدمت ! دیر است ! چشمان مبهوت تو یادم هست !
1،2،3...
اماعاقبت سرم را از فکر تو خالی کردم !
درست شقیقه ام را زدم!! ...
من به دو چيز عشق ميورزم يكي تو و يكي وجود تو .. من به دو چيز اعتماد دارم يكي خدا و ديگري تو .. من در اين دنيا دو چيز ميخوام يكي تو و ديگري خوشبختي تو .. من اين دنيا رو واسه دو چيز ميخوام يكي تو ديگري با تو
بهت نميگم كه دوستت دارم قسم ميخورم كه دوستت دارم . بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم چون همه چيز من تويي . نمي خوابم كه خوابت رو ببينم چون خيال تو خوش تر از خوابه . اگه يه روز چشت پر از اشك شد و دنبال شانه اي گشتي تا گريه كني صدايم كن قول نمي دم اشكاتو پاك كنم ولي باهات گريه ميكنم قربانت اوني كه هميشه به يادته
سخنی از ناپلئون : هرگز اشتباه نکن ....اگر اشتباه کردی ... تکرار نکن. اگر تکرار کردی ... اعتراف نکن. اگر اعتراف کردی ... التماس نکن. اگر التماس کردی ... دیگر زندگی نکن
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
خوشبخترين پسر کسي است که اولين عشق يک دختر باشد وخوشبخترين دختر کسي است که آخرين عشق يک پسر باشد
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
مشترک گرامي! اعتبار دوستي شما رو به اتمام است. لطفا جهت شارژ مجدد يک بوس ارسال نماييد
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
در اين دنيا کسی عاشق نمي مونه اخه هيچ کس از اون چيزی نمي دونه همه مي خوان بگن که عاشق هستن ولی انگار همه دنيا پرستن کسی که عاشقه دنيا نداره اخه دل که با اون کاري نداره
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
عشق یک آتش است . اما هرگز نمی توانی پیش بینی کنی که تو را گرم می کند یا خانمانت را خواهد سوزاند
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
قدیمی ها : قمارو- عرق – خانم بازی . امروزی ها : اکس- سکس- دختر بازی . ما هم که : چیبس – پفک – پی ام بازی
عشق يعني خلوت و راز و نياز
عشق يعني محنت و سوز و گداز
عشق يعني سوز بي ماواي ساز
عشق يعني نغمه اي از روي ناز
عشق يعني كوي ايمان و اميد
عشق يعني يك بغل ياس سپيد
عشق يعني يك ترنم از يه یار
عشق يعني سبزي باغ و بهار
عشق يعني لحظه ديدار يار
عشق يعني انتهاي انتظار
عشق يعني وعده بوس و كنار
عشق يعني يك تبسم بر لب زيباي يار
عشق يعني يك ترنم از حنين ناي يار
عشق يعني حس نرم اطلسي
عشق يعني با خدا در بي كسي
عشق يعني همكلام بيصدا
عشق يعني بي نهايت تا خدا
ای کاش میدونستی چقدر دوست دارم !!!
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پروانه
سلام برای تو می نویسم . تویی که مرا با عشق خویش خلق کردی .
تویی که پرواز به من آموختی بدون بالی برای گشودن .
پر پرواز به من دادی بی آنکه خویش بر بال هایم بنشینی و اوج گرفتنم
را به نظاره روی. خلقم کردی از هیچ ولی دوباره ویرانم کن که خود طاقت
ویران کردن ندارم . بی تو هیچم و تو می دانی. تو می دانی وجودم را
بر وجودت بنا نمودی و چه قصر سست بنیادی . قصری که تو بر دریاچه ی
هوس ساختی و من بردشت نام آور عشق . تو ندانستی چه می کنی با
قلب یخ زده ی من و من می دانستم طریق دل بستن را.می سرودم عشق
را بی آن که بدانم قافیه را . می کشیدم پروانه را بر بوم گونه هایت بی
آن که بدانم شمع چیست . دیگر گل را باور ندارم . نمی توانم آسمان را
باور کنم . رفتی.... سفرت به خیر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلم گرفته
از همه عالم و آدم بریدم
دوست دارم برم پیش خدا
دوست دارم ببینمش و ازش بپرسم چرا
چرا عاشقم كردی و بعد همه چی رو تموم كردی
بپرسم واسه چی اون بالا نشستی و ما رو نگاه میكنی
واسه چی قلب آدما رو وقتی مال هم نیستن به هم پیوند میدی
ولی خدا من رو دوست نداره دوست نداره من برم پیشش
یادمه یكبار تصمیم گرفتم برم پیشش
گفتم حالا كه اون من رو نمیبره پیش خودش
من میرم پیشش من پیش دستی میكنم
ولی یادم رفته بود كه اون خیلی قدرتمنده اجازه نداد برم پیشش
من رو اینجا رو این زمین خاكی نگه داشت تا بیشتر عذابم بده
میدونم دوست داره من رو امتحان كنه و ببینه چقدر بهش پابندم
ولی یادش رفته كه من ذرهای از خودشم و نمیتونم دوستش نداشته باشم
آره خدا جون دوستت دارم حتی اگر من رو دوست نداشته باشی
میخوامت با اینكه میدونم من رو نمیخوای
چی میشد من رو زودتر میبردی پیش خودت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینا بهتر از ما بلدن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چیزی که خیلی از ما در زندگی فاصله زیادی از آن گرفته ایم
بسیاری از ماحتی با خودمان نیز صادق نیستیم .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به نام تکنواز سرود زندگی
به نام خدایم
که هر لحظه شتاب برای رسیدن به او مرا از تو دور تر می کند
خدایم این دل عجیب غمگین است
هر روز مرگی و ویرانیی
هر عشقی جدایی
و نه معشوقی که همه عاشقند همه خود را مجنون می دانند
همه نفرین می کنند این روزگار تو را
خدایا به من گفتن اگه به یاد تو باشم
و خطرات تو را بپذیرم تو همواره با من خواهی بود
به من گفتن که بنده گانت را فراوان دوست داری
الهی پس این همه نا شکری برای چیست
این همه آشغال از کجاست
خدایا تو این زندان زمینی که در آن قرارم دادی
جز به امید عشق بزرگی که همواره در آن به جستجوی تو بودم
به هیچ عروسکی دل ندادم به هیچ زیبایی خو نکردم
چه ظلم ها کشیدم که چه حرف ها شنیدم
خدا مگه من کی هستم
خودت آگاهی به نا آگاهیه من
خدایم تنهایم نزار و نزار عقل در اعصبانیت ضایع شود
الهی ، به تو قسم که همیشه و در هر حال برای عشق آماده بودم
مگه نه آنکه می گویند دو عاشق برای هم اند
نمی دونم دارم دیوونه می شم
اگر یاری تو و این وجدان پاره پاره نبود شاید الانی وجود نداشت
مثل همیشه صبر می کنم و ورای این بنده های گناه کارت می ایستم
تنها به امید خورشیدی که نویدی از دستان پر نورتو باشد
من بیش از همه گناه کارم
و بیش از همه به تو نیازمندم
خدایا یارای بودنم نیست
تو یاری کن
عشقی در دل و معشقوقی در زمین نیست
تو عشق و معشوق من باش
الهی جز تو محرمی نزدیک تر نبود
گر پیش از این بود . . .
دیگر نبود . . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همه می رویم
و هیچ ایستگاهی در کار نیست
دیوانگان زندگی را جدی نگیرید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوب دیگه امیدوارم راضی بوده باشین و نظر یادتون نره
فعلا بای
گفت: می خوام برات یه یادگاری بنویسم
گفتم: کجا؟
گفت: رو قلبت
گفتم: مگه می تونی
گفت: آره سخت نیست آسونه
گفتم: باشه بنویس تاهمیشه یادگاری بمونه
یه خنجر برداشت
گفتم: این چیه؟
گفت: سیسسسسسسس- ساکت شدم
گفتم: بنویس دیگه چرا معطلی ؟
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت
دوستت دارم دیوونه
اون رفته*خیلی وقته !!! کجا؟ نمی دونه
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده


اینجا من هستم و سکوتی محض
سکوتی شکسته و در هم بخاطر هر روز ندیدن تو
اینجا من هستم ِ تهی از زندگی و روزمره گی
خالی تر از همیشه ِ با کلافی در هم و پیچ در پیچ
معنی سکوت را با چشمانم برایت بارها فرستاده ام
اینجا من هستم و سازی مبهم
اینجا من مانده ام تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم
من هستم و گلی پر پر شده از عشقی کور
من هستم و یکرنگی شکسته ام
اینجا در شهری دور من مانده ام و انتظار هر لحظه که میایی
در شهری خاک گرفته و غروبی دلتنگ
که سینه ام را هر آن میدردد
اینجا من مانده ام و سرمایی که استخوانم را داغان کرده است
من هستم سیمای شکسته تر از همیشه
اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی ات ....................


و یک ذره احساس محبت و عشق در وجودش نیست اوکه باید بخواند نمی فهمد عشق چیست ، شکستن یه قلب چه دردیست دردناک آری او که باید بخواند دیگر لایق این دفتر و نوشته های دلتنگیم نیست......

پرسيد:
به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است
نامه ی یک مرد برای همسرش :
متشكرم
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.
به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.
فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
مهربانيت را ديده ام
چند روزی است که تنها به تو می اندیشم
از خودم غافلم اما به تو می اندیشم
شب که مهتاب در ایینه ی من می رقصد
می نشینم به تماشا به تو می اندیشم
.. 
هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره

عشق يعني خلوت و راز و نياز
نگاهم رادر یاب،نگاهی سر شار از عشق،
می خواهم دستانت را بوسه باران کنم
و فریاد بزنم که تمام زیبایی های دنیا را
با یک نگاهت عوض نخواهم کرد.

منت عشق از نگاه پر شرارت می کشم
ناز چندین ساله از چشم حقارت می کشم
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم




" dir="ltr" size="22">